خرید بک لینک
رقصی چنین میانۀ میدان قند... دل شب است و تو خوابیدی...، قرار گذاشتی یک ساعت زودتر بخوابی...این قند لعنتی چند هفته ای است بلای جانم شده است؛ مدام با خودم میگویم الان وقتش نیست. از عوارض بعدی اش میترسم. میترسم که زندگی مان را ناخوش کند...آدم شجاعی نیستم، آدم بیخیالی هم نیستم. با این همه تنها ترسم از این ماجرا- لااقل آن قدرش که بر من آشکار شده است- ترس از خدشه دار کردن زندگی مان است. نه رژیم و نخوردن، نه بدِ بدِ بیماری که مرگ است و نه ترس از نماندن تو بر من احاطه ندارد؛ راستش ف

برچسب: نویسنده: باربد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 18:15

رقصی چنین میانۀ میدان این روزهای سخت... هفته پیش از قزوین اومدم تهران؛ انگاری که یه تیکه از وجودمو گذاشتم و اومدم. امروز از تهران رفتی اصفهان؛ همه زندگیمو با خودت بردی.... این تکه تکه شدنا رو تا کی دووم بیارم؟ تا کی به خودم، خودمون، بگم عوضش قدر همو بهتر میدونیم؟ تا کی اشک بریزم و بازم ته گلوم درد باشه؟ آدم چجوری به دلش حالی کنه آخه؟...خیلی سخته صبا...خیلی.... دونقطه و یه دنیا پرانتزِ باز + نه به بچه ها زنگ میزنم، نه فیلم میبینم؛ انتظار میکشم که برسی...؛ میخوام حال تنهایی ها

برچسب: نویسنده: باربد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 18:15

رقصی چنین میانۀ میدان گزارشی اندک از مهمترین روزهای زندگی ام (و وعده ای دوباره برای ادامۀ اینجا) در زمان حاضر بیست و نهمه مرداده. دیروز- 28 مرداد حدود 8 شب- ما عقد کردیم. راستش این مدت تو یه دفتر دیگه واست نوشتم. یه سری هاشو خوندی، یه سریاشم نه. خیلی دوست دارم اینجا و روزانه واست بنویسم ولی نمیشه که بشه. به هر حال تو و مامان رفتید نمایشگاه خانوم ها [کتابیش میشه "خانم ها"؛ همون طور که تو تذکر دادی]. من تو اتاقتم و بابات پای تلویزیون. نتیجۀ عمو امروز اومد و تو درس رو افتادی. ن

برچسب: نویسنده: باربد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 18:15

رقصی چنین میانۀ میدان گزارشی از "سال های دور از خانه ..." سلام. در زمان حاضر یکهویی سری به اینجا زدم و جالب اینکه پسوردش را هم یادم بود. به نظرم در کل وبلاگ امیدبخشی شده است. با فاصله مینویسم ولی مینویسم. از روز عقد خیلی کارها کردیم... خانۀ منیریه را با کمک هم سامان دادیم؛ یک جاهایی را با هم رنگ کردیم، یک جاهایی را بتونه زدیم، سر دستشویی را بنده [شخصاً] سقف کاذب نمودم، با محل تجمع اصناف مختلف در تهران آشنا شدیم و بورس ها را شناختیم؛ چیزهایی از این دست. بعد اثاث کشیدیم و با ر

برچسب: نویسنده: باربد رضاپور تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 18:15

صفحه بندی